خشونت علیه زنان؛ خشونتی که به عادت تبدیل میشود
هفته گذشته نیز مانند همه روزها و هفتههای سال، خبرهای تلخ و تکاندهندهای درباره قتل و خشونت علیه زنان منتشر شد. تنها در چند روز، چندین زن قربانی خشونت شدند؛ زنانی که هر یک داستانی، خانوادهای و زندگیای داشتند که با یک حادثه تلخ به پایان رسید.
یکی از نخستین خبرها، مربوط به قتل زنی در روستای همسایه خودمان بود؛ زنی که قربانی نزاعی خانوادگی شد. در ادامه نیز خبر قتل زنی ۲۵ ساله به نام لطیفه محمدزاده منتشر شد. گفته میشود او همراه همسر و راننده آژانس تاکسی در حال بازگشت از یکی از روستاهای سفر در جاده «قرهناو» در روز پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ بود که در مسیر بازگشت، با ضربات متعدد چاقو کشته و پیکرش در اطراف جاده پیدا شد.
خبر دیگری نیز از آسیه جعفری، زن ۲۷ سالهای از کارکنان اداره پست منتشر شد. او صبح هنگام رفتن به محل کار خود، در محدوده باغ ژاله بر اثر حمله با سلاح سرد کشته شد. این حادثه بار دیگر نشان داد که خشونت علیه زنان محدود به یک محیط یا موقعیت خاص نیست و میتواند در خیابان، محل کار، خانه یا حتی در میان نزدیکترین افراد به آنان رخ دهد.
و در آخرین خبر، گفته میشود روز ۲۸ مرداد در ولایت بدغیس افغانستان، مردی مادر خود را با تبر کشته است؛ حادثهای هولناک که بار دیگر نشان میدهد خشونت علیه زنان و دختران در جوامع مختلف، همچنان ابعاد نگرانکنندهای دارد. قاتلان این زنان ممکن است خود را در موقعیتی ببینند که باید مجازات شوند، اما در کنار مسئولیت کیفری آنان، جامعه نیز باید در برابر زمینههای فرهنگی و اجتماعی شکلگیری چنین خشونتهایی حساس و مسئول باشد.
کاهش این جنایات تنها با یک پاسخ قضایی ممکن نیست. لازم است درباره فرهنگ عمومی، آموزش، حمایت اجتماعی و حقوق زنان نیز جدیتر اندیشیده شود. زنان حق دارند در جامعه، در محل کار، در خانواده و در فضای عمومی، بدون ترس از خشونت زندگی کنند.
حتی حیوانات نیز در برابر خطر، به لانه خود پناه میبرند و امنیت و سرپناه خود را حفظ میکنند؛ اما متأسفانه برای بسیاری از زنان، خانه که باید امنترین مکان زندگی باشد، به محل ترس و خشونت تبدیل شده است. تداوم این وضعیت، نهتنها زندگی زنان را تهدید میکند، بلکه پیامدهای عمیق اجتماعی و فرهنگی نیز به همراه دارد. زمانی که خشونت در خانه عادی شود، آثار آن به نسلهای بعد منتقل میشود و چرخه خشونت بازتولید خواهد شد.
از سوی دیگر، نباید تصور کنیم خشونت تنها زمانی اهمیت دارد که در قالب جنگ، درگیری یا یک حادثه بزرگ رسانهای ظاهر شود. خشونت خانگی، قتل زنان، آزار و تهدید نیز بخشی از همان فرهنگ خشونتی است که در جامعه ریشه میدواند. اگر نسبت به خشونتهای کوچکتر بیتفاوت باشیم، در واقع زمینه را برای خشونتهای بزرگتر فراهم کردهایم.
جنگ و درگیریهای سیاسی و نظامی شاید چهره آشکار خشونت باشند، اما خشونتی که در خانه، خیابان و محیط کار علیه زنان اعمال میشود، کمتر دیده میشود و گاه حتی عادی تلقی میگردد. همین عادیسازی، یکی از خطرناکترین ابعاد مسئله است.
بنابراین، در کنار مبارزه با جنگ و خشونت سیاسی و اجتماعی، باید به خشونت علیه زنان نیز بهعنوان یک مسئله جدی اجتماعی نگاه کنیم. دست کشیدن از خشونت، از خانه و از رابطه میان انسانها آغاز میشود. جامعهای که در آن زن از امنیت و کرامت برخوردار نباشد، نمیتواند جامعهای واقعاً امن، آزاد و انسانی باشد.