زنان آذربایجانی در ایران؛ میان تبعیض جنسیتی و هویتی
نگاهی فشرده به پژوهش «زنان آذربایجانی در ایران: سرکوب، توانمندسازی و عاملیت»
پژوهش «Azerbaijani Women in Iran: Oppression, Empowerment, Agency» نوشته سویل سلیمانی، پایاننامهای در رشته مطالعات زنان است که در سال ۲۰۱۸ در دانشگاه ایالتی سندیگو ارائه شده است. نویسنده در این پژوهش تلاش میکند تجربه زنان آذربایجانی در ایران را از زاویهای بررسی کند که به باور او در مطالعات رایج درباره زنان ایران کمتر دیده شده است: تلاقی جنسیت، هویت قومی، زبان، طبقه اجتماعی و ساختارهای مردسالارانه.
پرسش اصلی پژوهش این است که آیا میتوان وضعیت زنان آذربایجانی را صرفاً در چارچوب کلی «زن ایرانی» توضیح داد؟ پاسخ نویسنده منفی است. از دید او، زن آذربایجانی در ایران ممکن است همزمان با دو مجموعه فشار روبهرو باشد: از یک سو محدودیتها و تبعیضهای جنسیتی موجود در جامعه ایران و از سوی دیگر تبعیضها و حاشیهراندگیهایی که به زبان، فرهنگ و هویت قومی مربوط میشوند. در داخل جامعه آذربایجانی نیز زنان ممکن است با شکلهایی از مردسالاری و سنتهای محدودکننده مواجه باشند. بنابراین تجربه آنان را باید در تقاطع این عوامل بررسی کرد.
وقتی «زن ایرانی» یک تجربه واحد نیست
یکی از نکات مهم پژوهش این است که نویسنده با تصور وجود یک تجربه واحد و یکسان برای همه زنان ایران مخالفت میکند. او معتقد است که جنبش زنان در ایران، در بسیاری از موارد، بیشتر بر تجربه زنان گروه غالب متمرکز بوده و تجربه زنان متعلق به گروههای قومی و زبانی دیگر کمتر دیده شده است.
از نظر نویسنده، مسئله فقط این نیست که زنان آذربایجانی در جنبش عمومی زنان کمتر نمایندگی شدهاند؛ بلکه زبان و فرهنگ نیز در دسترسی آنان به ادبیات، شبکهها و گفتمانهای مربوط به حقوق زنان نقش دارد. اگر ادبیات فمینیستی عمدتاً به فارسی تولید شود، زنانی که پیوند فرهنگی و زبانی متفاوتی دارند ممکن است احساس کنند این گفتمان مستقیماً با زندگی آنان سخن نمیگوید.
به همین دلیل، پژوهش بر اهمیت شکلگیری فعالیتهای محلی و بومی زنان آذربایجانی تأکید میکند؛ فعالیتهایی که بتوانند مسائل زنان را با زبان و تجربه فرهنگی خود جامعه مطرح کنند. نویسنده حتی به تلاش گروههایی از زنان برای تولید ادبیات حقوق زنان به زبان ترکی آذربایجانی اشاره میکند.
مسئله زبان؛ فراتر از یک موضوع فرهنگی
در این پژوهش، زبان فقط یک مسئله فرهنگی نیست؛ بلکه میتواند مستقیماً با دسترسی به حقوق و عدالت ارتباط پیدا کند.
نویسنده برای توضیح این موضوع به پرونده راحله زمانی میپردازد؛ زنی آذربایجانی که در سال ۲۰۰۸ اعدام شد. پژوهشگر معتقد است داستان راحله را نمیتوان فقط به یک پرونده قتل یا مجازات قضایی تقلیل داد. در روایت او، عواملی همچون ازدواج در سن پایین، فقر، خشونت خانگی، اعتیاد، کمبود فرصتهای آموزشی، مهاجرت، مشکلات زبانی و ناتوانی در دسترسی مؤثر به منابع حقوقی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
اهمیت این مثال در نگاه پژوهشگر آن است که یک زن ممکن است در برابر نظام قضایی نه فقط به عنوان «زن»، بلکه همزمان به عنوان فردی از یک اقلیت زبانی و فرهنگی نیز با مانع روبهرو شود.
پژوهش همچنین به پرونده سکینه محمدی آشتیانی اشاره میکند و استدلال میکند که در روایتهای عمومی درباره پرونده او، بیشتر بر جنسیت، قوانین شرعی و مجازات تمرکز شده و نقش هویت زبانی و قومی او کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
دو لایه تبعیض
یکی از مفاهیم مرکزی پایاننامه، چیزی است که نویسنده آن را نوعی «سرکوب دوگانه» یا نظام دو لایه فشار بر زنان آذربایجانی میداند.
لایه نخست، به ساختارهای عمومی مردسالارانه مربوط است: محدودیتهای قانونی، نابرابری جنسیتی، خشونت خانگی، فشارهای خانوادگی و اجتماعی و محدودیت مشارکت زنان.
لایه دوم، به وضعیت اقلیت قومی و زبانی مربوط میشود: حاشیهراندگی فرهنگی، محدودیت زبان، کلیشههای قومی و کمرنگ شدن هویت آذربایجانی در روایت غالب از هویت ایرانی.
اما نکته ظریف پژوهش این است که نویسنده نمیخواهد همه مشکلات زنان آذربایجانی را به «فرهنگ آذربایجانی» نسبت دهد. برعکس، او هشدار میدهد که چنین رویکردی خود میتواند به کلیشهسازی منجر شود.
برای مثال، اگر خشونت علیه زنان آذربایجانی صرفاً به «فرهنگ ترکها» نسبت داده شود، ساختارهای گستردهتر مردسالارانه در جامعه نادیده گرفته میشوند و در عین حال تصویر کلیشهای از مردان ترک به عنوان مردانی خشن و زنان ترک به عنوان زنانی مطیع شکل میگیرد. نویسنده این نوع نگاه را مانعی برای فهم واقعی مسئله میداند.
زنان؛ فقط قربانی نیستند
سلیمانی نمیخواهد زنان آذربایجانی را صرفاً به عنوان قربانیان تبعیض معرفی کند. بخش قابل توجهی از پژوهش به عاملیت، مقاومت و توانمندسازی زنان اختصاص دارد.
او سه نمونه از زنانی را بررسی میکند که به شیوههای مختلف وارد فعالیت اجتماعی، حقوقی یا سیاسی شدهاند.
در یکی از موارد، زنی پس از زندانی شدن همسرش ناچار میشود مسئولیت اقتصادی خانواده و کسبوکار را بر عهده بگیرد. در نمونهای دیگر، زنی به دلیل فعالیت سیاسی و اجتماعی خود با فشارهای اجتماعی و حتی بدنامسازی مواجه میشود. نمونه دیگر نیز زنی است که پس از درگیریهای حقوقی فرزندانش، به تدریج با نظام حقوقی و ادبیات حقوق بشر آشنا میشود و خود به مطالبهگر حقوق خویش و خانوادهاش تبدیل میشود.
این تجربهها نشان میدهند که فشار اجتماعی همیشه به انفعال منجر نمیشود. گاهی شرایط سخت، زنان را وادار میکند وارد حوزههایی شوند که پیش از آن در اختیار مردان خانواده بوده است: مدیریت اقتصادی، تصمیمگیری خانوادگی، فعالیت اجتماعی، پیگیری حقوقی و حتی کنشگری سیاسی.
از این منظر، زنانی که در ابتدا در موقعیت قربانی قرار گرفتهاند، میتوانند به کنشگران تغییر اجتماعی تبدیل شوند.
چرا جنبشهای محلی زنان اهمیت دارند؟
نتیجه اصلی پژوهش این است که برای بهبود وضعیت زنان آذربایجانی، نمیتوان فقط یک نسخه عمومی برای همه زنان ایران ارائه کرد.
نویسنده از ضرورت شکلگیری جنبشهای محلی و ریشهدار در جامعه دفاع میکند؛ جنبشهایی که زنان آذربایجانی خود در شکل دادن به آنها نقش داشته باشند و بتوانند درباره مسائلی مانند خشونت خانگی، حقوق زنان، زبان، هویت فرهنگی و مشارکت اجتماعی با زبانی قابل فهم برای جامعه خود سخن بگویند.
از نگاه پژوهش، چنین فعالیتهایی الزاماً در تقابل با جنبش عمومی زنان قرار نمیگیرند. برعکس، میتوانند پلی میان جنبشهای زنان در ایران و تجربه خاص زنان متعلق به اقلیتهای قومی و زبانی ایجاد کنند.
در این چارچوب، برابری جنسیتی و برابری فرهنگی و زبانی دو مسئله جدا از یکدیگر نیستند.
نتیجه؛ دیده شدن، خود بخشی از مبارزه است
پژوهش سویل سلیمانی در نهایت به این نتیجه میرسد که وضعیت زنان آذربایجانی در ایران را باید در چارچوبی چندلایه فهمید: جنسیت، زبان، هویت قومی، طبقه اجتماعی، خانواده، قانون و ساختار سیاسی همگی بر تجربه زندگی آنان اثر میگذارند.
اما پیام پژوهش فقط درباره تبعیض نیست. بخش مهمی از آن درباره توانایی زنان برای مقاومت و تغییر شرایط است.
زنان آذربایجانی در تجربههای مورد بررسی پژوهشگر، با ورود به فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، حقوقی و سیاسی، نه تنها برای خودشان فضای بیشتری ایجاد کردهاند، بلکه به تدریج جایگاه زنان را در جامعه خود نیز تغییر دادهاند. نویسنده بر این باور است که جنبشهای بومی زنان میتوانند مسائل خاص زنان آذربایجانی را قابل مشاهده کنند و در عین حال راهی برای پیوند میان مبارزه برای حقوق زنان و مبارزه برای حقوق فرهنگی و زبانی فراهم آورند.
در یک جمله، پیام اصلی این پژوهش را میتوان چنین خلاصه کرد:
زنان آذربایجانی برای رسیدن به برابری، تنها با یک مانع روبهرو نیستند؛ آنان باید همزمان با تبعیض جنسیتی و حاشیهراندگی قومی و زبانی مقابله کنند. اما همین زنان، در دل این فشارهای چندلایه، ظرفیت قابل توجهی برای مقاومت، سازمانیابی و ایجاد تغییر اجتماعی نشان دادهاند.
⸻
منبع اصلی پژوهش
Sevil Suleymani, Azerbaijani Women in Iran: Oppression, Empowerment, Agency, San Diego State University, 2018.
متن کامل پژوهش (PDF)