چرا خشونت خانگی در بستر جنگ و بحران افزایش مییابد؟
۱. فشار روانی و ناامنی، خشونت موجود را تشدید میکند:
ترس، بیثباتی، فقر، از دست دادن شغل، آوارگی و سوگواری، تنش را در زندگی روزمره افزایش میدهد و ظرفیت مدیریت تعارض را کاهش میکند. در چنین شرایطی، خانه میتواند به محل تشدید کنترل و خشونت تبدیل شود.
۲. بحران اقتصادی، وابستگی زنان را بیشتر میکند:
بیکاری، تورم و ناامنی معیشتی میتواند زنان را بیشتر به شریک یا عضو خانواده خشونتورز وابسته کند و امکان ترک رابطه یا مقاومت در برابر خشونت را کمتر کند.
۳. خشونت در جامعه عادیتر میشود و #مردسالاری خشنتر عمل میکند:
در بستر جنگ، زبان زور، کنترل و حذف در سطح جامعه عادیتر میشود و این منطق به خانه هم منتقل میشود. همزمان، بحران میتواند نقشهای جنسیتی سنتی را تقویت کند و کنترل بر زنان را تشدید کند.
۴. راههای کمک محدودتر و کنترل در خانه بیشتر میشود:
در زمان جنگ و بحران، دسترسی به پناهگاه، مشاوره، حمایت حقوقی، پلیس و شبکههای حمایتی کمتر میشود. همزمان، آوارگی و محدودیت جابهجایی میتواند زنان را بیشتر در کنار فرد خشونتورز نگه دارد و امکان فرار را کاهش دهد.
۵. خشونت خانگی کماهمیت شمرده میشود و خشونتورزان مصونیت بیشتری پیدا میکنند:
در زمان #جنگ، توجه عمومی معمولاً بر خشونتهای بزرگ و آشکار متمرکز میشود و خشونتی که در خانه رخ میدهد کمتر دیده میشود. همزمان، با تضعیف نظامهای حمایتی و قضایی، خشونتورزان کمتر احساس بازخواست یا مجازات میکنند.
پس اگر بخواهیم با #خشونت_خانگی در زمان بحران مقابله کنیم باید به ریشههای ساختاری مسئله نگاه کرد: نابرابری جنسیتی، ضعف حمایت اجتماعی، مصونیت حقوقی خشونتورزان، فروپاشی خدمات عمومی و فرهنگ مردسالارانهای که کنترل و سلطه را طبیعی میسازد. تا زمانی که این زمینهها پابرجا باشند، هر بحران تازه میتواند خشونت را در لایههای مختلف زندگی اجتماعی بازتولید کند.