بیانیه مرکز زنان تورک به مناسبت روز جهانی زبان مادری – ۲۱ فوریه
۲۱ فوریه، روز جهانی زبان مادری، یادآور یکی از بنیادیترین حقوق انسانی است: حق هر کودک برای اندیشیدن، آموختن و رشد کردن به زبان مادری خویش. این روز که به ابتکار UNESCO به رسمیت شناخته شده است، تنها یک مناسبت فرهنگی نیست؛ بلکه یادآور پیوند عمیق زبان با هویت، امنیت روانی و کرامت انسانی است.
در جوامعی چند زبانی وچند ملیتی که تکزبانی رسمی و انحصار فرهنگی بر نظام آموزشی حاکم است، کودکانی که زبان مادریشان زبان رسمی آموزش نیست، از نخستین روز مدرسه با نوعی «گسست هویتی» روبهرو میشوند. این گسست تنها مسئلهای زبانی نیست؛ مسئلهای روانشناختی، عاطفی و حتی عصبی-رشدی است.
پیامدهای روانشناختی آموزش به زبان غیرمادری
پژوهشهای گسترده در حوزه روانشناسی رشد و تعلیم و تربیت نشان دادهاند که سالهای اولیه زندگی و بهویژه سالهای ابتدایی مدرسه، حساسترین دوره برای تثبیت احساس ارزشمندی، تعلق و امنیت در کودک است. زمانی که کودک ناچار میشود مفاهیم پایه را به زبانی بیاموزد که زبان عاطفه و خانهاش نیست، با چند آسیب همزمان مواجه میشود:
1. کاهش اعتمادبهنفس و احساس ناکارآمدی تحصیلی
کودک، ناتوانی زبانی را با ناتوانی ذهنی اشتباه میگیرد و احساس «کمهوش بودن» یا «عقبماندگی» در او شکل میگیرد.
2. افزایش اضطراب و فشار روانی مزمن
قرار گرفتن روزانه در محیطی که زبان آن بیگانه است، سیستم استرس کودک را فعال نگه میدارد. این وضعیت میتواند به اضطراب اجتماعی، کنارهگیری، یا حتی رفتارهای پرخاشگرانه منجر شود.
3. تضعیف پیوند هویتی با خانواده و فرهنگ بومی
هنگامی که زبان مدرسه به عنوان زبان «برتر» معرفی میشود، کودک ممکن است ناخودآگاه زبان و فرهنگ خانوادگی خود را کمارزش تلقی کند. این امر میتواند به تعارض نسلی و احساس شرم فرهنگی بینجامد.
4. افت تحصیلی ساختاری
بسیاری از کودکان با تفاوت زبانی که مرکز تحمیل کرده است، نه به دلیل ضعف شناختی بلکه به دلیل موانع زبانی، در ارزیابیهای رسمی عملکرد پایینتری نشان میدهند. این یک بیعدالتی آموزشی است، نه یک نقص فردی.
تجربه جوامع چندزبانه موفق
در مقابل، تجربه کشورهای مدرن و فدرال نشان میدهد که به رسمیت شناختن چندزبانگی نهتنها تهدید نیست، بلکه سرمایهای اجتماعی است.
سیاستهای های آموزشی دوزبانه درمثلا کانادا و حتی حمایت از زبانهای غیر انگلیسی و غیر فرانسوی ، در کنار رسمیت دو زبان سراسری، الگویی از همزیستی زبانی ارائه داده است. مطالعات آموزشی در این کشور نشان میدهد کودکانی که آموزش ابتدایی را به زبان مادری آغاز میکنند، در بلندمدت عملکرد تحصیلی بهتری حتی در زبان دوم دارند.
با وجود تنوع گسترده زبانی، نظام آموزشی در هند ، چندزبانه گی در بسیاری از ایالتها اجرا شده و پژوهشهای داخلی نشان دادهاند که آموزش ابتدایی به زبان مادری باعث کاهش نرخ ترک تحصیل و افزایش مشارکت تحصیلی شده است.
کشورهای اسکاندیناوی نیز نمونههای موفقی ارائه کردهاند. در سوئد ، علاوه بر زبان سوئدی، زبانهای اقلیت ها به رسمیت شناخته شدهاند و کودکان حق دارند آموزش تکمیلی به زبان مادری خود دریافت کنند. این سیاستها در چارچوب حقوق کودک و عدالت آموزشی تعریف شدهاند، نه صرفاً امتیاز فرهنگی.
این کشورها نشان دادهاند که چندزبانگی تهدیدی برای وحدت ملی نیست؛ بلکه چارچوبی عقلانی برای مدیریت تنوع است.
وضعیت کشورهای سنتی و انکار چندملیتی
در برخی جوامع سنتی، از جمله ایران، کثرت زبانی و ملیتی همچنان یا انکار میشود یا به عنوان مسئلهای امنیتی تلقی میگردد ناگهان به امری سیاسی تبدیل میشود. آموزش تکزبانه اجباری، در چنین ساختاری، به ابزاری برای یکسانسازی فرهنگی بدل میشود.
اما تاریخ نشان داده است که انکار تنوع، آن را از میان نمیبرد. تنوع سرکوبشده، به مسئلهای انباشته و حلنشده تبدیل میشود؛ مسئلهای که میتواند به بیاعتمادی، گسست اجتماعی و حقیقتا چرخههای تنش سیاسی دامن بزند. چندزبانگی و چندفرهنگی بودن ایران واقعیتی تاریخی و انکارناپذیر است. نادیده گرفتن این واقعیت، آن را به «آتش زیر خاکستر» بدل میکند—آتشِ احساس تبعیض و بیعدالتی.
چندزبانگی؛ تهدید یا فرصت؟
از منظر علوم اعصاب شناختی، چندزبانگی نهتنها آسیبزا نیست بلکه با انعطافپذیری شناختی بیشتر، مهارتهای اجرایی قویتر و ظرفیت بالاتر حل مسئله همراه است. مسئله، «چندزبانه بودن» نیست؛ مسئله، «چگونگی مدیریت آموزشی آن» است.
اگر در نظام آینده ایران نیز چندزبانی و چندملیتی بودن کشور همچنان نادیده گرفته شود، یکی از مهمترین فرصتهای آشتی ملی و بازسازی اعتماد اجتماعی از دست خواهد رفت. توسعه پایدار، بدون به رسمیت شناختن کرامت زبانی کودکانه وارد سیستم تحصیلی کردن زبان مادری آنها ممکن نیست.
زبان مادری، حق کودک است
بر اساس اصول جهانی حقوق کودک، هر کودک حق دارد در محیطی آموزش ببیند که شأن، هویت و زبان او را به رسمیت بشناسد. زبان مادری تنها ابزار ارتباطی نیست؛ خانه روانی انسان است. محروم کردن کودک از این خانه، هزینهای پنهان اما عمیق بر سلامت روان جامعه تحمیل میکند.
در این روز جهانی، لازم است سیاستگذاران، معلمان، خانوادهها و فعالان مدنی به این پرسش پاسخ دهند:
آیا میخواهیم نسلی پرورش دهیم که با احساس حذف و انکار بزرگ شود، یا نسلی که تنوع را سرمایه مشترک بداند؟
مرکز زنان تورک بر این باور است که تکلم به زبان مادری از بدو تولد و آموزش به زبان مادری از اولین سالهای ابتدایی، یک ضرورت علمی، آموزشی و اخلاقی است که به حوزه تخصصی کارشناسان پداگوژی و روانشناسی کودک مربوط میشود. با این حال، موضوع آموزش به زبان مادری صرفاً آموزشی نبوده و در عین حال واجد ابعاد حقوقی و سیاسی نیز هست، چرا که آموزش به زبان مادری بخشی از حقوق فرهنگی و جمعی جوامع به شمار میآید و مستلزم سیاستگذاری عمومی است. از اینرو، پرداختن به آن در عرصه گفتوگوی مدنی و سیاسی امری طبیعی است، اما امنیتیسازی این مطالبه و تبدیل آن به موضوعی تهدیدمحور، گفتوگوی سازنده را محدود کرده و امکان پیگیری اهداف آموزشی و اجتماعی آن را تضعیف میکند.
احترام به زبان مادری کودک و بهرسمیتشناختن آن، در نهایت احترام به ذهن و روان او و نیز بهرسمیتشناختن حق آموزش به زبان مادری بهعنوان یکی از بنیادینترین حقوق انسانی و فرهنگی است که تحقق آن به تقویت عدالت آموزشی و انسجام پایدار می انجامد.
مرکز زنان تورک
۱۸ فوریه ۲۰۲۶