دربارۀ عکس زنان صوفیِ ساوجبلاغ در عصر قاجاریه 🖍اشکان شریعت
تماشای «عکس زنان صوفیِ ساوجبلاغ در عصر قاجاریه»۱ از کجا آغاز میشود؟ عکس «آنها» که شاید اولین بار است مقابل دوربین عکاسی — این غریبۀ «نا»جنسِ تازهواردِ سرکشِ چشمچران — ایستادهاند از کجا ما را به خود میخواند؟ چطور ما را به تماشا دعوت میکند؟
بیایید به دخترک شاهد نگاه کنیم، او که دیگر شاهدان را به شهادت میگیرد. ما به شاهدان نگاه میکنیم که برخی تار شدهاند، برخی مکدرند، برخی به ما خیرهاند تا به آنها بپیوندیم: «آنها» که محو و مکدر و «نا»خیرهاند. به گمانم لحظۀ تماشای عکس زنان صوفی ساوجبلاغ از همینجا آغاز میشود: شاهدانْ ما را به شهادت میگیرند که به «حاضرترین غایبِ» میانشان بنگریم: به زنی که تمام این «لحظه» از آنِ اوست، زنی که غایبترین حاضرانِ همین لحظه است: زنی درازکشیده به پهلو، بیهوش، رو به ما، با دستانی نیمهگشوده که نه ما، پنداری همان کودک مبهوتِ آن سوی تصویر را فرامیخواند.
تصویر لحظۀ وصلِ زن صوفی در حلقۀ زنان صوفی سندی است یکه، سیاسی و تاریخی که مثل بسیاری از اسناد دیگر به محاق رفته است.
بر همین مبنا، مروری کوتاه بر مرئی شدن زنان در عرصهای که اساساً «دنیاگریز» و در نتیجه اغلب «زنگریز» و «زنستیز» است، میتواند خوانش عمیقتری از این «عکس» (که دیگر از حالت «ناپیام» خارج شده) به ما بدهد.
هرچند که ظهور تصوف را باید در قرون ابتدایی هجری و عصر کمال آن را در قرون سه تا پنج به حساب آورد،۴ نگاه دنیاگریز، تنستیز و در نتیجه اغلب زنستیزانۀ «صوفیان» را میتوان ادامۀ افول کیش الههها از عصر مفرغ تا ثنویتِ ایرانیِ پسازرتشتی و زندان پنداشتن دنیا/ تن در تمام اندیشههای گنوسی و پساافلاطونی در نظر آورد.رشتۀ این نگاه تقریباً هیچجا قطع نمیشود و مرتب در متون گوناگون قابل مشاهده است.
✒️برای مثال، عنصرالمعالی در متن قابوسنامه اشاره میکند که اگر فرزند پسر باشد خوشحال باش زیرا دختر اسیری بیچاره است و «دختر را فقط تا آن حد باید به معلم سپرد که احکام شریعت و فرایض بیاموزد لیکن بههیچوجه دبیری میاموز که آفت بزرگی باشد». غزالی هم مینویسد: «معلمی دختری را دبیری میآموخت. حکیمی پیش او درآمد. گفت ای معلم، بدی را بدی میآموزی.» او بر آن است که زن وظیفه دارد در خانه کنیزی کند تا شوهر بتواند به فرایض دینی برسد، پس «اطاعت و فرمانبرداری مطلق بیچونوچرا نیز صفتی کلیدی است تا آنجا که به عقیدۀ غزالی زن اصلاً برای حفظ دین شوهر و در مقام فرمانبرداری از او آفریده شده است».
✅غزالی زنان را ذاتاً شرور میداند. به اعتقاد او باید با زنان مثل کودکان برخورد کرد، و آنها را دارای شعوری بسیار پایین میداند که نباید در هیچ موردی طرف مشورت قرار گیرند، و البته زنان باید در خانهای با دیوارهای بلند نگهداری شوند و «حق مرد عظیمترست بر زن، که وی به حقیقت بندۀ مرد است و در خبر است که اگر سجود جز بر خدا روا بودی، زنان را سجود فرمودندی بر مردان».
این را خواجۀ طوسی نیز تصدیق کرده و فخر رازی نیز ایدۀ مشابهی دارد که نشان از فراگیری این اندیشه و «طبیعی» دانستن آن در این اعصار دارد.غزالی در نصیحهالملوک خوی زنان را بر ده قسم میداند که هرکدام با صفت یک حیوان در پیوند است، مثلاً خوک به علت حرص، سگ به علت پرخاش به شوهر، بوزینه به علت علاقه به زیور و…به باور او بهترین زن «عین گوسفند است، سرتاپا خیر است و برکت».
صوفیانی برجسته همچون سهروردی نیز زنان را «مانع سلوک و مایۀ تفرقه و تشویش، مادۀ شرها و فتنهها» دانستهاند و گفتهاند که «زن از اسباب دنیوی است و پرهیز از اسباب دنیوی برای سیر و سلوک امری واجب است».
✒️چنانکه در متون غزالی و سنایی نیز تکرار شده، زن را بهنوعی دستیار شیطان و ذاتاً شرور دانستهاند. البته چنین نگاهی در برخی متون زرتشتی همچون بندهشن نیز هویداست.
✅در این نگاه ذاتگرایانه نسبت به زنان، مسئله لزوماً کاری نیست که زن میکند، بلکه وضعیت وجودی زن ذاتاً او را در جایگاهی خاص قرار میدهد.
چنانکه مندوزا نیز میگوید: «زن لازم نیست که روسپی یا جادوگر باشد تا نجس و خطرناک باشد. درواقع، همۀ زنان مشکوک به متحد بودن با روح شر طی دورۀ آلودگی خود بودند.»
همچنین، در دوران قاعدگی، همۀ زنان «ناپاک همچون هرزه، و همچون آفتی برای آفرینش» تلقی میشدند.
⬅️این «تفکر سیستماتیک» در دیوانهانگاری زنان معترض یا کنشگر و سرکوب از طریق برچسب «بیماریهای روانی» نیز به چشم میخورد.