شوهرش او را کشت و با همان لباسهای خانه خاکش کرد
شوهرش او را کشت و با همان لباسهای خانه خاکش کرد
#شهیلا_کریمانی، ۳۸ ساله مادر دو فرزند دو فرزندی که سر خاکسپاری مادر نبودند.
به روایت نزدیکان و محلیها، دوبار طلاق داده شده توسط شوهرش، و دوباره یکماه پیش عقدشده توسط همان شوهرش به اختیار و اجبار. به اختیار و اجبار مادری! دو هفته پیش به دلایل واهی ناموسی ادعای بیپشتوانه و مبهم توسط همان شوهرش موقعی که سبزی و لوبیا پاک میکرد با روسری خفه شد.
کیسه پلاستیکی دور سرش پیچیده شده، با پاهای بسته و چپیده شده در گونی، یک هفته در خانه پنهانش کردهاند و بعد در گورستان فروان مهاباد پنهانی و نیمه شب به خاک سپرده شد.
محلیها که همگی قوم و خویش شهلا و شوهرش بودند گور تازه ای در گورستان دیدند که نیمهشب پر شده بود گوری که خاکش تازه بود و ظاهر شدن گور تازه همراه بود با شایعه فرار شهلا به عراق با مردی غریبه.
شایعهای که شوهرش بعد از کشتن او برای پنهان کردن زنکشیاش نقل محافل کرده بود.فراری که هرگز اتفاق نیفتاده بود با مردی که هرگز وجود نداشت.
این یعنی یک پای قصه می لنگید ۴ شبانه روز نزدیکان شهلا بالای گور پاسبانی دادند تا مراحل اداری شکایت و پیگیری انجام شود تا دستور نبش قبر صادر شود و چهار روز بعد نبش قبر انجام شد و بالاخره سیزدهم مهر هزار و چهارصد و چهار در مزار روستای خانوادگی شان خورخورا به خاک سپرده شد.
تمام لحظاتی که بالای سرش ایستاده بودم و مردان طایفه با عجله و اتحاد مشغول انجام امورات کفن و دفن بودند به این فکر میکردم که زن بالاخره آروم گرفتی کنار مزار مادرت دایه گیان که شهره بود به جسارت و قدرت و اعتبار و اگر زنده بود و وای اگر زنده بود.
شهلا به دلایل ناموسی و هر آنچه عاملیت مردان بر هویت زنان به حساب میآید کشته شد.
او بارها تلاش کرد مستقل شود، از نو بسازد، روی پاهای خودش بایستد؛ اما طرد شد تنها ماند و باز به خانه اول بازگشت. به خانهای که امن نبود.
تنها زنانی که در حین خاکسپاری کنار شهلا بودند من و همکارانم بودیم؛ اجتماعی از مردان بیل به دست کنار قبر عمیقی به انتظار رسیدن آمبولانس حامل متوفی بودند.
اجازه خواستم که شهلا روی دوش زنان تشییع شود؛ اجازه ندادند!
ایستادم همانجا و شهلا را پتو پیچ آوردند بوی تند گلاب و بوی مرگی که تن شهلا را گرفته بود در هم آمیخته شده بود با سرعت باورنکردنی توی مزارش جا دادند و شروع کردند به ریختن خاک روی بدنی که روزها در گوشه خانه پنهان شده بود روزها با لباسهای خانه و کیسهای که به سر کشیده شده بود و طنابی که دور پاهاش سفت پیچیده شده بود در گوری بینام معطل مانده بود تا یکی اسمش را صدا بزند و از خاک بکشندش بیرون و بگویند شهلا اینجاست!
در تمام این مراحل زنان در گوشه ی دورتر مویه میکردند خواهرش بیتابترین بود، کسی که اجازه نداده بود هیچ احتمالی پذیرفته شود و وجب به وجب شهر و روستا را دنبال خواهرش گشته بود.
حقیقتش زنها نه اجازه داشتند شهلا را بر دوش بیاورند و نه اجازه داشتند تا پایان خاکسپاری سر مزار بایستند. همه چیز باید تمام می شد، بعد.
و تمام شد، مردها از مزار دور شدند هر کسی سمت ماشین خودش راهی شد… و زنها تازه فرصتی برای در آغوش گرفتن خاک شهلا یافتند.
ما بیوقفه بالای سر شهلا بودیم که ببیند تنها نیست که خواهران گمنامی دارد که کنارش ایستادهاند حتی اگر دیر رسیده باشند، خیلی دیر.
قبل از شروع تشییع جمعیتی بودیم که به انتظار شهلا بالای سر حفرهای خالی ایستاده بودیم درباره چرایی این جنایت تلخ حرف زدیم، زنی میانسال با صدای بلند شروع به اعتراض کرد اعتراض به مردان، به کشته شدن زنان، به ستم نهادینه شده علیه زنان و آنقدر فریاد زد که به گریه افتاد… همهشان میدانستند الان نباید آنجا میبودند، نباید شهلا و یا هیچ اسم دیگری کشته میشد و هزار نباید دیگر…
زنها صدای خفهای داشتند اما در نهایت همه با تایید حرفهای هم به خانهشان برمیگشتند و روز از نو و روزی از نو!
✒️وسط تدفین گرد و خاکی بپا شد یکی از مردان اشاره کرد عقب تر برو خاکی نشی! گفتم دهان همه ما طعم خاک میده الان…. مگه میشه خاکی نشد…
موقع خداحافظی سر مزارش ایستادم گفتم الان که میهمان دایه گیانی آروم گرفتی زن الان که اسمت هرگز فراموش نمیشه! الان که دیگه کسی کاری به کارت نداره الان که همه ما به اسم تو رو صدا میزنیم و دربارهات حرف میزنیم اونقدر حرف میزنیم و اونقدر در میانه میدان میجنگیم که دیگه هیچ زنی کشته نشود آروم شدی شهلا گیان!
به گمانم الان آروم بود دور از خشونتگرش…
🖊فاطیما باباخانی
#زن_کشی
#قتل_ناموسی