فمینیستها درباره جنگ و صلح چه میگویند؟ سیمین کاظمی
اینکه «زنان صلحطلبتر از مردان هستند»، ایده رایجی است که شاید برای بسیاری بدیهی به نظر برسد و اتکای آن بر حضور کمتر زنان در جنگها و منازعات نظامی و کلیشه عاطفی و احساسی بودن زنان است.
نسبت دادن ویژگی صلحطلبی به زنان در فضای نظری فمینیسم نیز مورد توجه قرار گرفته و ایده های مختلفی درباره رابطه زنان و صلح مطرح شده و از منظرهای گوناگونی به این موضوع پرداخته شده است. در واقع از دید ذاتگرایان، صلح یکی از فضیلتهای زنانه که مبنای زیستشناختی دارد. زنان چون توانایی زایش و فرزندآوری دارند و پرورش و مراقبت از کودکان به عهده آنهاست، تمایل ذاتیشان، محافظت از زندگی و حیات است. البته چنین ایدهای نقد شده و درستی آن مورد تردید قرار گرفته است.
✅مخالفان این نظر میگویند: اول آن که در طول تاریخ همۀ مردان الزاماً جنگطلب نبوده یا در جنگی شرکت نداشتهاند. ثانیاً نمونههای بسیاری از زنانی را میتوان معرفی کرد که در جنگهای خونین و کشتار انسانها، نقش رهبری داشته اند. از نمونههای معاصر میتوان از ایندیرا گاندی در جنگ هند و پاکستان و مارگارت تاچر در جنگ فالکلند و آنگ سان سوچی در پاکسازی قومی روهینگیا نام برد. به همین ترتیب بسیاری از مردان منادیان صلح بودهاند و گرایشی به جنگ نداشتهاند.
بنابراین نمیتوان گفت صلحطلبی و جنگطلبی امری ذاتی یا ژنتیک است و طبیعت، مأموریت ژنتیکی صلح را به زنان واگذار کرده است.
علاوه بر این، دیدگاه ذاتگرایانه در جنگ و صلح پیام ضدفمینیستی دارد و در نهایت به زیان زنان تمام میشود، چون مبتنی بر برجسته کردن تفاوتهای بین دو جنس است که چنین دیدگاهی همواره دستاویز محافظهکاران و سنتگرایان برای محروم کردن زنان از برابری جنسیتی و دستیابی به موقعیتهای برابر با مردان بوده است.
استدلال ذاتگرایان در مورد صلحطلبی زنان در واقع به استدلالهایی که از دیرباز برای تحمیل تقسیم کار جنسیتی و محدود کردن زنان به نقشهای بیولوژیک به کار رفته وجاهت میبخشد.
🌸مشارکت زنان در جنگ موضوعی مورد مناقشه در میان فمینیستها بوده است.
از نظر گروهی از آنها اگر زنان اجازه حضور در ارتش را نداشته باشند به طور ضمنی از ورود به نهادی که به شکلگیری شهروندی کمک میکند منع شدهاند. برخی با این استدلال که زنان حق دستیابی به هر موقعیتی را که به طور سنتی مردانه تعریف شده دارند، ورود به ارتش را حق زنان میدانند و براین اساس از آن دفاع میکنند. گروهی هم ورود زنان به ارتش را راهی برای زنانه کردن سازمان نظامی میدانند و معتقدند که ورود زنان میتواند زمینهساز تغییر شود.
سایر نظریه پردازان تئوری فمینیستی صلح و تعارض از منش و ویژگی پدرسالارانه سازمان نظامی انتقاد یکنند و ارتش را بستری برای توسعه مردانگی و دوگانگی جنسیتی و کاهش ارزش زنانگی میدانند که زنان در صورت ورود ناگزیر به تطبیق خود با نظم و سلسله مراتب آن هستند. در واقع ورودِ زنان به ارتش صرفاً جایگزین شدن تعدادی از مردان با زنان است.
🌸در نظریه فمینیستی صلح و تعارض، مردسالاری و جنگ هر دو مظهر خشونت اجتماعی و تهدیدی برای صلح هستند.
فمینیستها استدلال میکنند که روابط جنسیتی قدرت در ساخت اجتماعی خشونت و جنگ دخیل است. طرح خشونت و جنگ در تقابل با خشونت پرهیزی و صلح، حرکتی جنسیتی است که رابطه سلسله مراتبی مرد زن را در قلمرو اجتماعی بازتولید میکند و به همراه آن، جایگاه برتر خشونت را نسبت به خشونت پرهیزی بازتولید میکند.
در جنگ زنان از عرصه تصمیمگیری طرد میشوند و عاملیت آنها خاموش میشود. جنگ بیرون راندن زنان از عرصه عمومی و واداشتن زنان به وظایف مراقبتی است.
در جنگ آنچه از زنان برجسته میشود، ابژگی آنهاست که یا مورد تهاجم مردان هستند یا مورد حمایت مردان.
✅در گفتمان جنگ زنان به عنوان ناموس مردان دوباره بر ساخته میشوند و مردان به عنوان قهرمان ظهور میکنند. طرح وطن به مثابه ناموس، گفتمان شرافت و غیرت را فعال میکند و این همان گفتمانی است که کنترل بر رفتار زنان و خشونت را ترویج مینماید.
▫️دوماهنامه ارژنگ
#زنان_جنگ